جارو برقی
سلام شیرین ترین لبخند زندگی به من چند روز پیش یه اتفاق افتاد که برام خیلی جالب بود.گلم تو دیگه ماشالا هزار ماشالا اینقدر بزرگ شدی که همه حرفای ما رو میفهمی. اون روز من تو آشپزخونه بودم که بابات رو صدا کردم و گفتم برام جاروبرقی رو بیار میخوام جارو کنم. تو هم همون جا بودی و منو نگاه میکردی که دیدم رفتی. خلاصه سرگرم کارام بودم که دیدم بابات میگه تو به من گفتی که : جارو برات بیارم؟ منم گفتم: آره ، مگه نشنیدی گفت: نه. منم با کنجکاوی پرسیدم: پس چطور متوجه شدی؟ بابات گفت: من داشتم از در اتاق رد میشدم که دیدم ریحانه پیش جارو برقی ایستاده و به زبون خودش داره منو صدا میکنه و اشاره میکنه به جارو و میگه بیا جارو رو ببریم. منم اینقدر از ای...




